هيچ شعری شاعر ندارد، هر خواننده‌ی شعری شاعر آن لحظه‌ی شعر است. «پابلو نرودا»

بی شک، همه ما، در لحظه‌های خاص، داستان‌هايی را نقل می‌کنيم، که در همان لحظه به وجودشان احتياج داريم؛ و سپس در اينجا و آنجا می‌بينيم که همان داستان‌ها  از دهان اين يا آن خارج می‌شوند؛ در اينجاست که تعبير «تخيل شخصی» معنای خود را از دست می‌دهد. هم از اين‌روست که زيباترين داستان‌ها، و به گمان من، در واقع به هيچکس تعلق ندارد. هيچکس نمی‌تواند بگويد: اين داستان از آن من است. دهانی در تاريکی به‌جای همه سخن می‌گويد، حتی اگر جملگی به آن گوش نسپارند، يا به يک شيوه گوش فرا ندهند و آن را به يکسان در نيابند. محبوبيت سترگ، اوج افتخار، برای داستان‌سرا در همين‌جاست که ناشناس باقی می‌ماند.

منبع: چنين حکايت کنند، ژان کلودکرير، داريوش مودبيان، انتشارات سروش، چاپ اول۱۳۸۰، صفحه۱۷.

/ 5 نظر / 5 بازدید
امیر

در مورد گجستک! اینکه این کتاب را او معرفی نکرده بود بلکه خش معرفیش کرده بود و تا جایی که با او صحبت کردم٬‌ تقریبا همین نظر را داشت که این کتاب دید انسان را بازتر می کند و مطالعه تاریخی جامع و مانعی نیست٬ و حتی شاید گاهی برای اثبات مدعای خود دچار تحریف هم شده باشد. به هر حال اگر مطلبی برای تایید یا رد استنادات کتاب پیدا کردم حتما برایت می فرستم. ۳- درست است٬ روزی که شروع به نوشتن مطلب کردم قصدم مقایسه این داستان با شرایط حال حاضر (مثلا طرح خروج از حاکمیت عبدی٬ بیانیه انصار و اعلام عیان شدن منافقین و قدرت گرفتن دوباره گروه هایی از حاکمیت و..) بود و درس گرفتن از آن٬ ولی به چند دلیل نتوانستم٬ اول اینکه سرم خیلی شلوغ شد و مجبور شدم به شدت روی پروژه ام وقت بگذارم و دیگر اینکه احساس کردم ممکن است برخی از دوستانم را ناراحت نمایم و در حالی که هیچ منظوری نداشتم. بگذریم

امیر

سلام «شاه مسعود» عزیز ۱- خواهش می کنم٬ هرچند از علامت تعجب ها نفهمیدم واقعا از کتاب خوشت آمد یا نه! ولی به هر حال اختیار دارید. خیلی دوست دارم کتاب هام انبار نشه و دیگران هم بخوانند. پس بهتره بگم وظیفم بود. ۲- در مورد گئومات و زرمهر هم نمی توانم نظر قطعی در مورد مستند بودن کتاب بدهم٬ راستش را بخواهید من هم مثل خودت به شدت در مورد مستند بودن کتاب به خصوص در مورد گئومات٬ مزدک٬ بزرگمهر و انوشیروان و به طور کلی مطالب مربوط به هخامنشیان و ساسانیان شک دارم. در واقع خواندن این کتاب را از آنجا مناسب می دانم که به تفکر در مورد تاریخ و آنچه نقل می شود وادارم کرد. در واقع به نظرم رسید اولین قدم در راه بیشتر دانستن شک کردن است و این کتاب هم مرا به شک انداخت. درست مانند سالها پیش وقتی در جلسه ای سخنران شروع به بیان نظرات و تحقیقات شاملو درباره ضحاک و فریدون نمود (اگر علاقه مندی بگو تا برایت بفرستم)

امیر

ولی چشم٬ سعی می کنم طی چند روز آینده نظراتم را مدون تر کنم و در این مورد بنویسم. ۴- نه متاسفانه هیچ یک از دوستان «ان قلت» وبلاگ ندارند و به قول معروف جونشون رو بیشتر از وبلاگ دوست دارند! :) در ضمن چشم٬ به همه سالمتان را می رسانم. متشکر از نظراتت خوب باشی

امیر

ببخشيد که پيام ها زياد شد!! تقصير پرشين بلاگ بود که محدوديت داشت.

bande

من پيک پيامبرم ...اومدم شما رو از هر دينی هسی دعوت کنم سر سفرهء افطاری که پیامبرم داده ...و سر سفره ش قدر به قدر کافی هم جام هست و هم باده ...وظيفه م دعوت گرفتن بود ...گرفتم ....وظیفه ش اخطار دادن بود ...داد ....وظيفهء شما .....به گردن هيچ بنده ای نيس جز خودت